دوست دارم لاله باشم تا ببوسم روی ماهت
تا چو مشعل بر سر راهت در این صحرا بسوزم
دوست دارم ماه باشم تا سحر بیدار باشم
تا شوم پروانه از شوق تو بی پروا بسوزم
دوست دارم سایه باشم تا در اغوشت بخوابم
چشم دوزم به مجالت از غم تو بسوزم
ترسم انقدر کوچک شوم که در اندیشه ات نگنجم
بزرگترین ارزویم این است که
کوچکترین ارزویت باشم
وقتی تو نیستی زمان میمیردو نگاه من همچنان بر در باقی است
که ایا تو از ان وارد میشوش؟.....
ایا این چشمان منتظر برق نگاه زیبای تو را خواهد دید و ایا این
دستها دستهای پر محبت تو را لمس خواهد کرد و ایا این بغضی
که در سینه هست میترکد و اشکهای سینه ام را سیراب میکند
و ایا............؟
و بگو با کدامین اشک می ایی تا چشمانم را بدرقه ی راهت کنم.
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما.........چه کسی
نقش ترا خواهد شست؟
(نگاه)
من نگاه تو می خواستم که قشنگترین غزل بود
صحبت از فاجعه ی عشق از روز غزل بود
من یک عاشق اسیرم با دلی خون و شکسته
اشک من اشک غرور تو تن پیچک خسته
اخ که چشات چه قشنگ بود با غزلهای نگاهت
اب میشد دلی که سنگ بود اخ که چشات چه قشنگ بود
چه قشنگ بود حرف چشات با نگاه عاشق من
کاش میموند همیشه لحظه های با تو بودن
دیگه بی تو فکر رفتن تو دارم اگر امروز
بمونم واسه فردا چی دارم
اشتی خواهم داد
اشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت
روزهایی که بی تو می گذرد
گر چه با یاد توست ثانیه هایش
ارزو باز می کشد فریاد
از کنار تو می گذشت ای کاش!!!!
رقیبان نام تو را در برابر من می برند
شنیدن نام تو ایه مر گی است که
به گوشم می رسد و چون طوفانی است
که نهال وجودم را دگرگون می سازد
انان نمی دانند که من تو را بهتر می شناسم
کیست که تو را بهتر از من بشناسد
سالهاست که چون شمع از درد عشق در سوز و گدازم و چیزی ن
مانده است که قالب نهی کنم و مرغ روحم از اشیانه ی تو پرواز
کند و کابوسم را به خاک بسپارم
هر کسی به طریقی دل ما را می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از دوست بپرسید که چرا می شکند؟
اری....گاهی اوقات عاشق می شویم
وطوری عشق می ورزیم که گویا معشوق پاره ای از تنمان شده
و هر لحظه او را به خود نزدیکتر میبینیم به طوری که همه ی اینده
ی خود را در وجود او خلاصه کرده و حتی گاهی اوقات زندگی بدون
او را بدتر از جهنم میبینیم و گاهی اوقات دلمان انقدر برایش تنگ
میشود که می خواهیم او را از رویاهایمان بیرون کشیده
و در دنیای واقعی در اغوش گرفته و به اندازه ی تمام عمر
گریه کنیم.......
یادم باشد حرفی نزنم که
به کسی بر بخورد...
نگاهی نکنم
که دل کسی بلرزد...
راهی نروم
که بیراه باشد...